I'm a shadow of lost whispers.
you can love me hardly,can't ya?
I'm a shadow of lost whispers.
you can love me hardly,can't ya?
با تیغ زد صورتمو برید...
نمیگذارم...نمیگذارم گند بزنی به زندگی ای که تا الان صدبار براش جون دادم!
خوب نیستی.
اما سفیدی.
و چه بسیار این سفیدی ها که آغاز کوچکترین دلخوشی ها شده اند.
و شاید هیچگاه به بزرگترین ها نرسیدند ،
اما همین جای کوچکشان ، بزرگترین یاد ها را تسخیر کرده است.
I'm feeling good,and i'm scared of feeling good.
p.s:I have missed being night owl
"I'm on fire like a thousand suns
I couldn't put it out if I wanted to,
These flames tonight
Looking to my eyes and say you want me to
Like I want you"
پ.ن:دست خودم نبود،الانم که دست خودمه امکان نداره بخوام قدم از قدمی جز توی این راه بردارم.اگر هم دستور بوده...به دل خریدمش!
نا گَه.
لا زمان.
لا مکان.
بی واژه.
میخوامت یا میخوام که بخوامت؟
پ.ن:تو اصلا میفهمی وقتی میگم میخوامت یعنی چی؟:)
This pain on our faces is real.
This tired smile is real.
I'm real.
You're real.
خواب ما از جنس دیگریست.
بیداریمان نیز هم.
و چه خوب که جز خودمان،
هیچکس، "هیچکس" این ها را نمیفهد.
نه حتی تو که به من میخندیدی،
نه حتی تو که به من میخندی.
آن که به من خواهد خندید این ها را میداند.
ما روی همین پله نشسته بودیم.
پامون روی همین خاک بود.
اما حواسمون به در بطری های زیر پامون نبود...
حواسمون به نگاه آسمون نبود.
حالم خوش نیست...
حالم قد پریدن از لب دیوار خوش نیست...
باید باهات حرف بزنم...
باید همین امشب باهات حرف بزنم...
Nothing will ever,
and nothing shall,
describe
this sorrow inside...
این ماییم که فکر میکنیم شب و روز از هم جداست.
حقیقت اینه که اون ها هیچوقت از هم جدا نیستند.
صدهزار دوستت دارم فروخورده نثار تو.
تویی که خیالِ حضور دستت،صداقتِ آرامش و امنیت را تمام میکند.
دیدار قلم و کاغذ تازه شد.
و چه دیداری...
و چه سعادتی،
برمن.