نقاش سرگردان در خیابان های سنگی!

نور همیشه تاریکی را می شکافد،تاریکی نور را هرگز.

نقاش سرگردان در خیابان های سنگی!

نور همیشه تاریکی را می شکافد،تاریکی نور را هرگز.

طبقه بندی موضوعی
اگر امکانش باشد،عقل و احساسم را باهم بارگذاری میکنم.
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ تیر ۹۴ ، ۰۰:۲۰
دره آبی
?!There I didn't say it...and let the silence hunt me.deal
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ تیر ۹۴ ، ۰۱:۴۸
دره آبی

همه از سگ هار فرار میکنند..

و هیچ کس فکر نمیکند که اشک چشمان سرخ یک سگ هار تا کجا تلخ است...تا کجا درد است...

من می ایستم تا مرا گاز بگیری.

اما تا ابد از این موجود وحشتناک -آدم- فرار میکنم...

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ تیر ۹۴ ، ۰۱:۵۸
دره آبی

می روم غرق شوم که نروم ببینم آخرش چه میشود.اصلا می روم غرق شوم که هیچ کاری نکنم.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ تیر ۹۴ ، ۲۳:۵۴
دره آبی

شکسپیر دوست داشتنی به سوال من جواب بده.

فعلا باید مدتی بودن و نبودن را ول کرد.

تو بگو

زهر یا مِی...؟مسئله این است...

وقتی که زهر مرگبارم شیرین و مِی اشکم بی اندازه تلخ است...

به زندان بان هر کدام را بگویم می آورد.مسئله این است...

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ تیر ۹۴ ، ۱۵:۳۳
دره آبی

جایش کبود شده..

دلیلش چه بود؟غم بی انتهای وجود کوچک توی دوست داشتنی..؟

یا چشمان سبز شیدا گونه ی او...

یا چوب درام که محکم به دستم کوفتی؟!...

هر کدام که بود به جهنم.دست چپم یک روز تمام است فریاد درد میکشد.نمیتوانم پیانو بزنم.

"هر چیزی تاوانی دارد"

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ تیر ۹۴ ، ۰۳:۱۷
دره آبی

با این دو تا نون بدیهی هیچ نمیکنم.


- ولش کن.

- نمیشه.


- خوب باش.

- نمیشه.


۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۹ تیر ۹۴ ، ۰۰:۲۰
دره آبی