نقاش سرگردان در خیابان های سنگی!

نور همیشه تاریکی را می شکافد،تاریکی نور را هرگز.

نقاش سرگردان در خیابان های سنگی!

نور همیشه تاریکی را می شکافد،تاریکی نور را هرگز.

طبقه بندی موضوعی

بهت قول میدم من جذاب ترین زن مستی هستم که توی تمام عمرت دیدی.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ خرداد ۹۶ ، ۰۰:۳۳
دره آبی

ساکت شدم دوباره.

اونقدری که تو بیای...برام غزل سعدی بخونی...

تو سکوت و بشکنی...

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ خرداد ۹۶ ، ۰۰:۲۴
دره آبی
Free my lovely hungry beasts.
It's time for dinner.
موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۰ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۱:۲۸
دره آبی

این قید مخصوص تو اِ.

برای کس دیگه ای تاحالا به کار نبردم.

نتونستم به کار ببرم.

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۳ فروردين ۹۶ ، ۱۶:۳۴
دره آبی
از ساعت 3 متنفرم،عوضش عاشق  3 شنبه هام:)

پ.ن:آسمون چرا اینقدر ابره؟
موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۹ فروردين ۹۶ ، ۱۶:۴۰
دره آبی

من نه نقّاشم،نه شاعر،نه نوازنده...

من یه دیوونم...

که داره تمام دیوارهای این شهرو پاره میکنه،

تا یه دیوونه رو پیدا کنه...

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ فروردين ۹۶ ، ۰۱:۰۶
دره آبی

Normality is sad.


p.s:I could never understand myself and that sucks.shit.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ اسفند ۹۵ ، ۲۰:۰۸
دره آبی

کاش با آخرین نت من میمردم.

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۹ اسفند ۹۵ ، ۱۷:۰۱
دره آبی

با خودم عهد کردم اگر چیزی میکشم،وقتی نگاهش میکنی من رو ببینی،

اگر شعری نوشتم... من رو بخونی،

اگر چیزی نواختم،

فقط صدای من رو بشنوی...

تونستی؟تونستی من رو ببینی؟بشنوی؟!بخونی؟!

نمیتونم حرفی بزنم...

وایسادم روی سرعت گیر تا فقط تو،  بیای و بهم بزنی...

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ اسفند ۹۵ ، ۱۰:۱۴
دره آبی

چشمام خشک شد،

از بس که دنبال دستات گشتم...

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ اسفند ۹۵ ، ۰۶:۲۸
دره آبی

موندم،ولی نرفتم.

نیومدم...

اومدم.

آره میخواستم لجبازی کنم.

یک لجبازی که همش به خاطر چیزیه که گفتنی نیست.

دیدنیه.

چشمامو هیچوقت دست کم نگیر.


موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ اسفند ۹۵ ، ۲۳:۲۲
دره آبی

جانا...بیا و کمی جان به جان بی جان من بده...

وگرنه به خواب صد ساله میروم...

نمیتوانی بیدارم کنی...

دیر آمدم...

زود میروی...

بفهم!من عاشقم!


موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ اسفند ۹۵ ، ۲۲:۵۶
دره آبی
من دروغ گفتم که بهت گفتم دروغ گفتم.
با من برقص.
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ اسفند ۹۵ ، ۰۱:۳۳
دره آبی

عکس تار بود و مبهم.

اما قابش گرفتیم و هر روز نگاهش میکردیم.

چون خلاصه ی تمام شعر هایی بود که من نگفتم.

خلاصه ی تمام بی محلی های تو.

یک راز بود.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ اسفند ۹۵ ، ۰۰:۴۴
دره آبی
Yeah love I know,
I've been always the same SHIT.
Nothing can solving me up.
That's alright.
پانویس: یک سه شنبه ی لعنتی ، 10 اسفند 95، ساعت 4 بعدازظهر
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ اسفند ۹۵ ، ۱۶:۲۶
دره آبی
چرا میشینم و تحقیر شدنمو تماشا میکنم؟
معلومه.
چون حالم خوب نیست.

پ.ن:خوشحال بودن دیگران و خوشحال نبودن خودم دیگه اصلا قابل تحمل نیست.
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ اسفند ۹۵ ، ۱۶:۰۷
دره آبی

غلط دوست داشتن ،

یکی از قشنگترین غلطای دنیاست.

یک جوری که هی دوست داری بگی غلط کردم.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ اسفند ۹۵ ، ۲۳:۳۵
دره آبی

من سکوت اتاقم.

تو صدای کلید در منی...

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ اسفند ۹۵ ، ۲۳:۲۵
دره آبی

I wasn't enough.

I wasn't close...

I was always far...

So so far...

Can you guess how much it hurts?

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ بهمن ۹۵ ، ۲۰:۰۵
دره آبی

هیچ میدونی اگر یک نقاش تابلویی که چیزی به اتمامش نمونده رو تیکه پاره کنه یعنی چی؟

:)

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ بهمن ۹۵ ، ۱۶:۲۳
دره آبی