بهت قول میدم من جذاب ترین زن مستی هستم که توی تمام عمرت دیدی.
ساکت شدم دوباره.
اونقدری که تو بیای...برام غزل سعدی بخونی...
تو سکوت و بشکنی...
این قید مخصوص تو اِ.
برای کس دیگه ای تاحالا به کار نبردم.
نتونستم به کار ببرم.
من نه نقّاشم،نه شاعر،نه نوازنده...
من یه دیوونم...
که داره تمام دیوارهای این شهرو پاره میکنه،
تا یه دیوونه رو پیدا کنه...
Normality is sad.
p.s:I could never understand myself and that sucks.shit.
با خودم عهد کردم اگر چیزی میکشم،وقتی نگاهش میکنی من رو ببینی،
اگر شعری نوشتم... من رو بخونی،
اگر چیزی نواختم،
فقط صدای من رو بشنوی...
تونستی؟تونستی من رو ببینی؟بشنوی؟!بخونی؟!
نمیتونم حرفی بزنم...
وایسادم روی سرعت گیر تا فقط تو، بیای و بهم بزنی...
موندم،ولی نرفتم.
نیومدم...
اومدم.
آره میخواستم لجبازی کنم.
یک لجبازی که همش به خاطر چیزیه که گفتنی نیست.
دیدنیه.
چشمامو هیچوقت دست کم نگیر.
جانا...بیا و کمی جان به جان بی جان من بده...
وگرنه به خواب صد ساله میروم...
نمیتوانی بیدارم کنی...
دیر آمدم...
زود میروی...
بفهم!من عاشقم!
عکس تار بود و مبهم.
اما قابش گرفتیم و هر روز نگاهش میکردیم.
چون خلاصه ی تمام شعر هایی بود که من نگفتم.
خلاصه ی تمام بی محلی های تو.
یک راز بود.
غلط دوست داشتن ،
یکی از قشنگترین غلطای دنیاست.
یک جوری که هی دوست داری بگی غلط کردم.
I wasn't enough.
I wasn't close...
I was always far...
So so far...
Can you guess how much it hurts?
هیچ میدونی اگر یک نقاش تابلویی که چیزی به اتمامش نمونده رو تیکه پاره کنه یعنی چی؟
:)