باران خاکستر
پنجشنبه, ۲۰ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۴:۴۳ ب.ظ
من،تک و تنها ایستادم که پاییز در میان بهار نیاید و شادی ام را به سخره نگیرد...
اما ای دل غافل...که پاییز با همه دست به یکی کرد.با همه.
و بهار را آتش زد...
و اکنون جز خاکستر بر سر ریختن کاری از من بر نمیاید...
پ.ن:نویسنده ای که انگشت سبابه نداشته باشد دیگر نمیشود نویسنده خواندش؟
۹۷/۰۲/۲۰