"شتاب کردم که آفتاب بیاید..."
پنجشنبه, ۱۶ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۱:۳۶ ق.ظ
" به روی کاغذ و دیوار و سنگ نوشتم تا که نوشته بخوانند
که آفتاب بیاید
نیامد..."
که آفتاب بیاید...
نیامد...
خورشیدم...
نیامد...
پ.ن:تبم فخر میفروخت به گرمای نور ظهر،
چشم به خنکای رودخانه دوخته بودم،
مثل همیشه آرزو داشتم آشنایی به ناگاه از جایی پیدایش شود.
و قسمتم "کشیده ها کشیدم به رخانم به خلوت پستو ..."
بود...
آخر چرا آفتاب نیامد...
۹۵/۰۲/۱۶