نقاش سرگردان در خیابان های سنگی!

نور همیشه تاریکی را می شکافد،تاریکی نور را هرگز.

نقاش سرگردان در خیابان های سنگی!

نور همیشه تاریکی را می شکافد،تاریکی نور را هرگز.

طبقه بندی موضوعی

از فرط دوست داشتن میترسم

شنبه, ۸ اسفند ۱۳۹۴، ۰۴:۰۳ ب.ظ

بار ها به این دور راهی رسیدم که خودمو بیشتر لعنت کنم یا شیطون و.

دوست من چه فرقی میکنه خودمونو گول بزنیم یا نه.

یه چیزایی هست که از یک لحظه شروع میشه و تموم نمیشه.چه خراب بشه،چه بشکنه،چه تو تلاش کنی همه چیزو درست کنی.

چه دنبال حال طبیعیش باشی!چه سال ها در اندوهش باشی!

تویی که به دنیا اومدی،به دنیای من اومدی،به دنیای هرکسی اومدی،اومدی و رفتن تعریف نشده ست.

هزاری هم دور باشیم و فکرامونو خالی کنیم و تلاش کنیم برای رهایی...

درگیر توهم نوریم.

درگیر و حساس و غریب ...

خماری و بد و بیراه گفتن بازم این واقعیتو تغییر نمیده.

آخه چه اندوهی بیشتر از این که بخوای همه چیزو توضیح بدی و...!

من هنوز نتونستم تصمیم بگیرم چهره ی من بعد از این همه صورتک چطور خواهد بود.

آره.من میترسم.

شاید ازفرط دوست داشتن میترسم...

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۴/۱۲/۰۸
دره آبی