نقاش سرگردان در خیابان های سنگی!

نور همیشه تاریکی را می شکافد،تاریکی نور را هرگز.

نقاش سرگردان در خیابان های سنگی!

نور همیشه تاریکی را می شکافد،تاریکی نور را هرگز.

طبقه بندی موضوعی

انفجار

سه شنبه, ۶ بهمن ۱۳۹۴، ۱۱:۴۸ ب.ظ

از خودم عمیقا متنفرم.

و وقتی از خودت متنفری هیچ غلطی نمیتونی بکنی.

من عوضی مدت هاست با هنرم متارکه کردم.

و الان اونقدری حالم بد هست که زیر همه ی قول هام بزنم.

اونقدر حالم بد هست که تصمیم بگیرم حتی برای یک ثانیه ی دیگه هم تحمل نکنم و وانمود نکنم که همه چی خوبه.

و شاید حتی از یک ثانیه ی دیگه چهره ی سیاه و پرچروک من معلوم بشه...

و اونقدر حالم بد هست که از تمام آدم های انگشت شمار زندگیم که وحشتناک دوستشون دارم به طرز وحشتناک تری متنفر بشم.

و اونقدر حالم بد هست که زیر پتو غرق بشم.

و انوقدر حالم بد هست که حق داشته باشم بخوام یکی اینجا باشه.

یکی که اشکامو روی شونه های اون بریزم.

نه اینکه توی قیر مذاب دفنشون کنم...

و تو فقط فکر کن که از فردا خورشید و ماه و ستاره ها همه سیاه باشند

طلوع سیاه.

غروب سیاه.

نَفَسِ سیاه.

همه چیز میتونست تموم شده باشه!

و ما چرا دهنمو نمیبندیم و یکم به چشمای هم نگاه نمیکنیم!

و من چرا باید هر ثانیه زجر خودمو به چشمم ببینم؟

فقط الان معجزه میتونه منو نجات بده.

و اگه هیچ معجزه ای نشد...

به هرحال.امشب صبح میشه.و هیچ اتفاقی نمیفته.

و من میشینم و اینکه هیچ اتفاقی نمی افته رو تماشا میکنم.

و این ها همش تکرار میشه.

سال ها شد.

امروز شد

فردا هم...

میشه ازت بخوام تو نگذاری بشه؟

از همین امشب به بعد؟

و میشه خودت هم بخوای؟

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۴/۱۱/۰۶
دره آبی