اگر چه صدای تو خوب است،من میان هجوم حجم بودن ها و نبودن هایت غلت میزنم
شنبه, ۱۲ دی ۱۳۹۴، ۰۳:۰۱ ق.ظ
2:44و2:45و2:46...
انتظار را فقط باید یا ظرف انتظار سنجید
نه دقیقه ها.
دقیقه ها باعث میشوند تب کنی،خونت به جوش آید
و بیش از هرچیز به نفس حزن ایمان بیاوری.
این روز ها را یک همسایگی بزن،به مرکز نبودن مدام من
که نقطه است در میان شعاع دریا مانند حجم نبودن های تو.
سیاه هم که باشم گم میشوم لابه لای دوده های هوا.
در هر حال مرا نمیبینی...
عیب از آنجاست درخت و پرنده قیاس سخت ظریفی دارند.
تو فقط شعاع حول نقطه ی من نیستی.برای من دیوانه این کم نیست!
این که خود خواهم و تکلیفم با خودم مشخص نیست به کنار،
اینکه میخواهم تنها همسایگی من و تنها،همسایگی من هم باشی، به کنار.
نور شب ها باید همگرا شود،کوک کن ساز همگراییت را...
از این لحظه به بعد در تشویش و بی صبری مطلقم...آب سرد کنارت نیست؟
حرف های سهراب را جدی بگیر!
۹۴/۱۰/۱۲