نقاش سرگردان در خیابان های سنگی!

نور همیشه تاریکی را می شکافد،تاریکی نور را هرگز.

نقاش سرگردان در خیابان های سنگی!

نور همیشه تاریکی را می شکافد،تاریکی نور را هرگز.

طبقه بندی موضوعی

بچش

يكشنبه, ۱۸ مرداد ۱۳۹۴، ۰۳:۱۵ ب.ظ
بستنی شکلاتی،آفتاب داغ 2 بعد ازظهر،بوی کوکو سبزی خونگی،هدفون های توی گوش،پیرمرد ها و پیرزن ها با لباس های سفید...
بوی قهوه سر چهار راه که با بوی نون سنگک قاطی شده...خاک خیس خورده ی پای همین درختا که برگای سوخته از آفتابشون ریخته...
گاهی حس میکنم از اون پسرک هفت هشت ساله که پیرهنشو در آورده و به زحمت از درخت رفته بالا-که نمیدونم چی بچینه- هم مظلوم ترم..
همه ی اینا هست.هست.
ولی من نمیفهمم،از لجبازیمم کم نشده.
حواس پنجگانه م هم هنوز خوب کار میکنه.
این چشمای منه که پشت عینک آفتابی مدام میچرخه.
پ.ن:تو تصمیمای خودم میمونم به والله!
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۴/۰۵/۱۸
دره آبی

نظرات  (۱)

بیگانه - آلبر کامو
بخون. 😊