نقاش سرگردان در خیابان های سنگی!

نور همیشه تاریکی را می شکافد،تاریکی نور را هرگز.

نقاش سرگردان در خیابان های سنگی!

نور همیشه تاریکی را می شکافد،تاریکی نور را هرگز.

طبقه بندی موضوعی

Plague

جمعه, ۲۶ تیر ۱۳۹۴، ۱۲:۰۸ ق.ظ

امروز تازه دانستم.تازه.از نو.

وقتی بادگرم توی صورتم دوید.وقتی تکه های سیمان را از روی تختم پرت کردم."به هر طرفی".فقط نه روی تختم.

دنیای من مدت هاست از خشکسالی له له میزند..

باران..من چقدر تشنه ی توام..قهر توست؟من زیر نگاه کدام گناه است که مدت هاست صورتم رو به آسمان نیست...،

دست هایم به اندازه ی بزرگترین آغوش ها باز نیست-به جای این گره های کور-...

تا نفس بکشم تک تک عاشقانه های قطراتت را...

به اندازه ی کافی زانو نزدم؟بی عقل نشدم؟تبر نزدم بر زمین زیر پایم...

پای من مدت هاست قطع شده...ببار...

فکر میکردم خشکسالی چشمانم فاجعه است،فکر میکردم...گل های بنفش از همه چیز مهم ترست...

من مدت هاست زانو زده ام..باران...بیا و ببار...

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۴/۰۴/۲۶
دره آبی