tripping
يكشنبه, ۲۱ تیر ۱۳۹۴، ۰۱:۵۰ ق.ظ
دارم از نگاه و لبخندی حرف میزنم که خودم هم درست نمیدانم چیست.فقط تمام اجزایش در وحدت تمام در خاطرم مانده.
من نمیفهمم.سونات سوم هم خوب است.اما باید یک چیزی باشد.
یک چیزی که باعث میشود فقط باخ باشد که باخ است.امکان ندارد به خاطر این باشد که با او نواختن را شروع کردم...
محض رضای خدا!باور نمیکنم.باخ نمیشود که آخر باشد،سرور نغمه ها معلوم است که باید اول از همه باشد.جای او آنجاست.
چیزی جز این "تعریف شده نیست"
مگر درد بیش از این هم میشود!
آه ورتر عزیز!کاش تفنگ و میزت اکنون از آن من بود!حتی ساعت از نیمه شب هم گذشته...!
۹۴/۰۴/۲۱