شیرینی
يكشنبه, ۲۱ تیر ۱۳۹۴، ۱۲:۵۵ ق.ظ
از به جایی رسیدن خسته شدم و کاری هم جز این بلد نیستم.
بالاخره یک روز می آید که توی همان استکان بلوری کوچک ظریف توی آن کافه ی محبوبم با کاغذ دیواری های صورتی،چای صبحانه ام را بخورم،چین دامنم را مرتب کنم و منتظر باشم تا تو بیایی و با هم شیرینی بخوریم.
۹۴/۰۴/۲۱